15 اصطلاح عامیانه و پرکاربرد زبان انگلیسی

نوشته شده توسط انگلیسی روزانه
۰ کامنت 212 بازدید
15 اصطلاح عامیانه و پرکاربرد زبان انگلیسی

اصطلاحات عامیانه انگلیسی (idioms) معمولاً عبارت هایی هستن که با ترجمه مستقیم اونها نمی تونیم درک صحیحی از معنی شون پیدا کنیم. تو این مطلب به یادگیری 15 اصطلاح عامیانه و پرکاربرد زبان انگلیسی که دایره لغات شما رو غنی تر میکنه می پردازیم.

  1. The best of both worlds

دنیا و آخرت رو با هم داشتن – یعنی وضعیتی که تو اون می تونید از مزایای دو چیز متفاوت به طور همزمان استفاده کنید و لذت ببرید.

  • Tara works in the city and lives in the country, so she gets the best of both worlds.
  • تارا تو شهر کار می کنه و تو حومه شهر زندگی می کنه، بنابراین از مزایای هر دو لذت می بره.

  1. Speak of the devil

چه حلال زاده! – گاهی اوقات داریم درباره کسی صحبت می کنیم و اون شخص مورد بحث یهو پیداش می شه. برای اینکه به اون شخص نشون بدیم که داشتیم دربارش صحبت می کردیم، از این اصطلاح استفاده می کنیم.

معنی speak of the devil

  • Hi John! Speak of the devil, I was just telling Natalie about your new car.
  • سلام جان! چه حلال زاده ای، همین الان داشتم به ناتالی درباره ماشین جدیدت می گفتم.

  1. See eye to eye

هم عقیده بودن – از این اصطلاح زمانی که دو نفر توافق نظر داشته باشن استفاده می کنیم.

  • They finally saw eye to eye on the business deal.
  • اون ها بالاخره بر سر معامله تجاری توافق کردند.

  1. Once in a blue moon

به ندرت – از این اصطلاح برای نشون دادن اتفاقاتی که خیلی به ندرت رخ میدن استفاده می کنیم.

معنی once in a blue moon

  • My sister lives in London, so I only see her once in a blue moon.
  • خواهرم لندن زندگی می کنه، به خاطر همین خیلی به ندرت می بینمش.

  1. When pigs fly

عمراً / هرگز – خوک ها هیچ وقت نمی تونن پرواز کنن، پس این اصطلاح رو برای نشون دادن اتفاقی که هرگز نخواهد افتاد استفاده می کنیم.

  • When pigs fly, Sarah will tidy up her room.
  • سارا عمراً اتاقش رو مرتب نمی کنه.

  1. To cost an arm and a leg

قیمت جون آدمیزاد رو داشتن – از این اصطلاح برای نشون دادن قیمت بیش از حد زیاد چیزی استفاده می کنیم.

معنی cost an arm and a leg

  • I’d love to buy a Porsche, but they cost an arm and a leg.
  • من خیلی دوست دارم یه پورشه بخرم، ولی وحشتناک گرونه.

  1. To cut corners

ماست مالی کردن – یعنی یه کاری رو به آسون ترین، ارزون ترین یا سریع ترین حالت ممکن و بصورت بد انجام دادن.

  • They really cut corners when they built this bathroom. The shower is leaking.
  • اون ها وقتی داشتن این حموم رو می ساختن واقعاً ماست مالی کردن. دوش داره چکه می کنه.

  1. Let the cat out of the bag

بند رو به آب دادن / سوتی دادن در مورد یه راز – از این اصطلاح زمانی استفاده می کنیم که چیزی از دهن کسی بپره و راز طرف بر ملا شه.

  • I let the cat out of the bag about their surprise party.
  • من درباره مهمونی سورپرایزشون سوتی دادم.

  1. To feel under the weather

ناخوش احوال بودن – از این اصطلاح برای نشون دادن کسالت داشتن یا ناخوش بودن استفاده می کنیم.

  • I’m feeling a bit under the weather. I think I’m getting a cold.
  • یکم حالم خوب نیست. فکر کنم دارم سرما می خورم.

  1. To kill two birds with one stone

با یه تیر دو نشون زدن – از این اصطلاح زمانی استفاده می کنیم که کارمون دو تا فایده داشته باشه.

  • I killed two birds with one stone and picked the kids up on the way to the supermarket.
  • با یه تیر دو نشون زدم و بچه ها رو تو راه سوپرمارکت سوار کردم (یا مثلاً از مدرسه برداشتم).

  1. A piece of cake

مثل آب خوردن راحته – این اصطلاح رو برای نشون دادن کاری که به راحتی انجام می شه استفاده می کنیم.

معنی a piece of cake

  • The French exam was a piece of cake.
  • امتحان فرانسوی مثل آب خوردن آسون بود.

  1. To add insult to injury

نمک به زخم پاشیدن – زمانی که یه وضعیت رو از وضعیت فعلی بدتر می کنیم (یا کس دیگه ای اینکار رو انجام می ده) از این اصطلاح استفاده می کنیم.

  • My car barely started this morning, and to add insult to injury, I got a flat tire in the driveway.
  • امروز صبح ماشینم به زور روشن شد و برای اینکه اوضاع رو برام بدتر کنه، جلوی خونه پنچر شد.

  1. You can’t judge a book by its cover

چیزی یا کسی رو از روی ظاهرش قضاوت نکن

  • I thought that restaurant would be horrible, but turns out you can’t judge a book by its cover.
  • فکر کردم اون رستوران خیلی افتضاحه، ولی مثل اینکه نباید چیزی رو از روی ظاهرش قضاوت کرد.

  1. To go Dutch

دونگی حساب کردن – از این اصطلاح زمانی استفاده می کنیم که بخوایم هزینه چیزی رو (مخصوصاً غذا) تقسیم کنیم.

  • I actually prefer going Dutch because I don’t like to feel in-debt to anyone.
  • من دونگی حساب کردن رو ترجیح می دم چون دوست ندارم احساس کنم به کسی بدهکارم.

  1. To hit the nail on the head

تو خال زدن – این اصطلاح زمانی استفاده می شه که کسی، چیزی رو کاملاً درست و دقیق میگه.

  • You really hit the nail on the head with that answer, good job!
  • کاملاً درست جواب دادی، آفرین!

منبع: سایت آموزش زبان انگلیسی روزانه

مطالب مشابه

نظری در مورد این مطلب دارین؟